مستمری بازماندگان در پیچوخم اداری؛ اعتراض رئیس کانون بازنشستگان
مجتبی حاجی زاده با اشاره به شش ماه پاسکاری خانواده میان واحد نامنویسی، درآمد، بایگانی و سایر بخشها، بر ضرورت اصلاح سازمان تامین اجتماعی تاکید کرد و افزود: «در تمام این مدت، حتی یک مسئول حاضر نشد زمان مشخصی برای تعیین تکلیف پرونده اعلام کند یا مسئولیت این تأخیر را بپذیرد. در چنین شرایطی تکریم ارباب رجوع کجای پازل قرار دارد؟ آیا این همان دولت الکترونیکی است که سالها درباره آن سخن گفته میشود و تبلیغ آن را میکردند؟»
مجتبی حاجیزاده (رئیس اتحادیه کارگران خودروساز و رئیس کانون بازنشستگان تامین اجتماعی آران و بیدگل) در دیماه سال گذشته برادر خود «محسن حاجی زاده» را از دست داده اما با وجود گذشت حدود چهارماه از زمان ثبت درخواست رسیدگی به وضعیت مستمری و بازنشستگی، هنوز نتوانسته حقوق برادر متوفی خود را برقرار کند. این درحالی است که این فرد نه شهروند عادی، بلکه رئیس کانون بازنشستگان تامین اجتماعی یکی از شهرهای کشور و دارای سالها سابقه فعالیت در حوزه کار و تامین اجتماعی است؛ با این حساب، تکلیف شهروندان عادی روشن است!
حاجیزاده با اشاره به مشکلاتی که در پیگیری پرونده بیمهای برادرش داشته، میگوید: «در هفته تأمین اجتماعی، مدیران سازمان از «اصلاحات ساختاری»، «تحول»، «تکریم اربابرجوع» و «دولت الکترونیک» سخن میگویند؛ اما جامعه کارگری، بازنشستگان و مستمریبگیران، دیگر عملکرد را با شعار و همایش ارزیابی نمیکنند، معیار قضاوت، تجربه مردم در شعب، مراکز درمانی و واحدهای اجرایی سازمان است. برای سنجش موفقیت یا شکست اصلاحات، نیازی به آمارهای رنگارنگ نیست؛ کافی است به سرنوشت یک پرونده نگاه کنیم.»
وی در روایت ماجرای برادرش تاکید میکند: «خانواده برادرم مطابق قانون، در بهمنماه تمامی مدارک لازم برای برقراری مستمری بازماندگان را در سامانه سازمان تأمین اجتماعی بارگذاری کردند. انتظار این بود که سازمان در کوتاهترین زمان، حق قانونی بازماندگان را برقرار کند؛ اما آنچه رخ داد، نمادی از شلختگی، نبود نظارت و ضعف پاسخگویی بود. آخرین شعبه محل بیمهپردازی این شهید، شعبه ۴ تامین اجتماعی شهر شیراز بود، اما این شعبه اعلام کرد که در ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ مکاتبه سیستمی با شعبه ۲۲ تامین اجتماعی تهران بزرگ برای بازنشستگی برادرم انجام داده است تا سوابق بیمهای سالهای ۱۳۷۰ و ۱۳۷۱ دریافت شود. ولی چند ماه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد!»
رئیس اتحادیه کارگران خودروساز کشور در ادامه تصریح میکند: «در ادامه همه پیگیریها، در روز دوم هفته تامین اجتماعی یعنی در ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵ خانواده این شهید شخصاً به شعبه ۲۲ تهران مراجعه کردند، و در کمال تعجب نخستین پاسخ مسئول مربوطه این بود: {هیچ مکاتبهای از شیراز دریافت نشده است!} پس از ارائه شناسه مکاتبه و پیگیریهای فراوان، مشخص شد مکاتبه وجود داشته است، اما شعبه ۲۲ در ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای دریافت سوابق از شعبه شازند اراک اقدام کرده است، و تا کنونی جوابی ارسال نشده تا به شیراز منتقل گردد. حال نتیجه چه بود؟ تقریبا ششماه بلاتکلیفی و انتظار به دلیل چند اشتباه فاحش! ششماه رفتوآمد میان شیراز و تهران که باوجود همه مصائب، مشکل هنوز حل نشده است»!
او با اشاره به شش ماه پاسکاری خانواده میان واحد نامنویسی، درآمد، بایگانی و سایر بخشها، بر ضرورت اصلاح سازمان تامین اجتماعی به جای تمرکز بر شعارها تاکید کرد و افزود: «و در تمام این مدت، حتی یک مسئول حاضر نشد زمان مشخصی برای تعیین تکلیف پرونده اعلام کند یا مسئولیت این تأخیر را بپذیرد. در چنین شرایطی تکریم ارباب رجوع کجای پازل قرار دارد؟ آیا این همان دولت الکترونیکی است که سالها درباره آن سخن گفته میشود و تبلیغ آن را میکردند؟»
رئیس کانون بازنشستگان شهر آران و بیدگل با بیان اینکه «اگر خانواده یک شهید برای دریافت ابتداییترین حق قانونی خود باید بیش از شش ماه در راهروها و طبقات سازمان سرگردان باشد، وضعیت سایر کارگران، بازنشستگان و بیمهشدگان چگونه است؟»
او سوالات زیر را مطرح میکند: جامعه هدف حق دارد بداند چرا مکاتبات سیستمی ماهها بدون نتیجه باقی میماند؟ چرا هیچ نظام مؤثری برای نظارت بر عملکرد شعب وجود ندارد؟ چرا هیچ مدیری بابت این تأخیرهای چندماهه در رسیدگی به تقاضاهای ارباب رجوع پاسخگو نیست؟ چرا اجرای یک حق قانونی باید به آزمونی طاقتفرسا برای مردم تبدیل شود؟ موضوع برادر بنده تنها یک پرونده نیست، بلکه نمادی روشن از یک رویه است!»
وی با ارائه مستندات پرونده برقراری مستمری برادر خویش در پایتخت و هزینههای سنگین اقامت در تهران برای انجام کار اداری، اضافه میکند: «در بخش اداری، بوروکراسی فرساینده، پاسکاری پروندهها، نبود پاسخگویی و تصمیمگیریهای کند و بعضا هدفدار، اعتماد مردم را فرسوده است. در بخش اقتصادی، سازمان تأمین اجتماعی مالک یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور است؛ شستا و شرکتهای تابعه آن، متعلق به میلیونها کارگر، بازنشسته و مستمریبگیر هستند. این داراییها، سرمایه جامعه هدف است؛ نه سرمایه مدیران!»
این فعال کارگری خاطرنشان میکند: « مدیریت اجرایی، میدان حل مسئله است، نه عرصه تولید شعار، اگر مدیری نتواند در عمل گره از کار مردم باز کند، شاید جایگاه او بیش از مدیریت اجرایی، در محیطهای پژوهشی و دانشگاهی باشد؛ زیرا سازمان تأمین اجتماعی امروز بیش از نظریهپرداز، به مدیرانی نیاز دارد که تصمیم بگیرند، پاسخگو باشند و نتیجه خلق کنند. جامعه کارگری، بازنشستگان، مستمریبگیران و خانوادههای معظم شهدا دیگر وعده نمیخواهند؛ آنان اجرای قانون، پاسخگویی مدیران و احترام عملی به حقوق صاحبان واقعی سازمان تأمین اجتماعی را مطالبه میکنند».
نظر شما