۷ عادتی که پولدارها بعد از رسیدن به ثبات مالی یواشکی کنار میگذارند
یک نکته جالب درباره پولدار شدن وجود دارد: خیلی وقتها همان عادتهایی که آدم را به موفقیت مالی میرسانند، بعد از رسیدن به ثبات مالی دیگر ادامه پیدا نمیکنند.
رسیدن به ثبات مالی فقط موجودی حساب بانکی آدم را تغییر نمیدهد؛ سبک زندگی، تصمیمها و حتی عادتهای روزمره او هم کمکم عوض میشود.
خیلی از افرادی که توانستهاند از نظر مالی به جایگاه خوبی برسند، در ابتدای راه با سختگیری، صرفهجویی، کار طولانی و احتیاط زیاد زندگی کردهاند. این عادتها احتمالاً کمک کردهاند تا از یک دوره سخت عبور کنند، پول جمع کنند و پایههای زندگی مالی خود را بسازند.
اما نکته جالب اینجاست که بعضی از همین عادتها بعد از رسیدن به ثبات مالی دیگر ادامه پیدا نمیکنند.
دلیلش هم چندان عجیب نیست. چیزی که در دوران بیپولی یا شروع یک کسبوکار به درد آدم میخورد، ممکن است بعد از رسیدن به درآمد و سرمایه کافی، به مانعی برای پیشرفت تبدیل شود. در واقع، روش بقا با روش رشد یکی نیست.
افراد ثروتمند بعد از مدتی متوجه میشوند که دیگر لازم نیست فقط بیشتر کار کنند، کمتر خرج کنند یا از هر خطری فرار کنند. آنها باید وقت، انرژی و سرمایه خود را هوشمندانهتر مدیریت کنند.
در ادامه، هفت عادتی را میخوانید که بسیاری از افراد موفق و ثروتمند پس از رسیدن به ثبات مالی، کمکم و گاهی بدون سروصدا کنار میگذارند.
۱. کنار گذاشتن برنامه کاری خشک ۹ صبح تا ۵ عصر
خیلی از آدمهای موفق کارشان را دقیقاً مثل بیشتر مردم شروع کردهاند؛ صبح سر ساعت مشخصی به محل کار رفتهاند، تا عصر کار کردهاند و گاهی هم مجبور شدهاند چند ساعت اضافهکاری بمانند.
این سبک کار در سالهای اول بد نیست. برنامه منظم به آدم کمک میکند نظم پیدا کند، مهارت یاد بگیرد، تجربه جمع کند و در محیط کاری شناخته شود. کسی که تازه وارد بازار کار شده، معمولاً باید حضورش را ثابت کند و نشان دهد که فرد مسئولیتپذیری است.
اما بعد از رسیدن به ثبات مالی، نگاه افراد ثروتمند به کار تغییر میکند.
آنها دیگر موفقیت را با تعداد ساعتهایی که پشت میز نشستهاند اندازه نمیگیرند. برایشان مهمتر است که در همان چند ساعت کاری چه تصمیمی گرفتهاند، چه مشکلی را حل کردهاند و چه ارزشی ایجاد کردهاند.
به همین دلیل، بسیاری از آنها برنامه کاری خشک و ثابت را کنار میگذارند. ممکن است صبح خیلی زود کار کنند، وسط روز استراحت داشته باشند یا فقط در ساعتهایی وارد کار شوند که بیشترین تمرکز را دارند.
بعضی از آنها حتی از هر جایی کار میکنند و حضور دائمی در دفتر را ضروری نمیدانند.
این افراد بهجای اینکه بگویند «امروز چند ساعت کار کردم؟»، از خودشان میپرسند: «امروز چه کاری انجام دادم که واقعاً مهم بود؟»
البته این موضوع به معنای تنبلی یا کمتر کار کردن نیست. گاهی افراد ثروتمند حتی بیشتر از دیگران کار میکنند، اما زمان کارشان را خودشان تعیین میکنند و انرژیشان را برای کارهای مهمتر نگه میدارند.
۲. کنار گذاشتن ترس شدید از ریسک
وقتی کسی پسانداز زیادی ندارد و تمام زندگیاش به حقوق ماهانه وابسته است، طبیعی است که از ریسک کردن بترسد.
در چنین شرایطی، حتی یک تصمیم مالی اشتباه ممکن است اجاره خانه، قسطها یا هزینههای روزمره خانواده را به خطر بیندازد. به همین دلیل، بسیاری از مردم ترجیح میدهند پولشان را در امنترین جای ممکن نگه دارند و وارد سرمایهگذاریهای ناشناخته نشوند.
اما وقتی فرد به ثبات مالی میرسد، رابطه او با ریسک تغییر میکند.
دیگر هر ضرر کوچکی نمیتواند زندگیاش را از هم بپاشد. او سرمایه، تجربه و اطلاعات بیشتری دارد و میتواند بخشی از دارایی خود را وارد موقعیتهایی کند که احتمال سود بالاتری دارند.
افراد ثروتمند معمولاً ترس افراطی از ریسک را کنار میگذارند، اما این به معنای بیگدار به آب زدن نیست.
آنها ممکن است در سهام، املاک، یک شرکت تازه، فناوری جدید یا کسبوکاری نوپا سرمایهگذاری کنند، اما قبل از تصمیم گرفتن، همهچیز را بررسی میکنند. میزان ضرر احتمالی، فرصت رشد، شرایط بازار و بدترین سناریو را میسنجند.
در واقع، آنها ریسک را حذف نمیکنند؛ آن را مدیریت میکنند.
فرق میان یک فرد ثروتمند و فردی که بیاحتیاط رفتار میکند، همینجاست. فرد بیاحتیاط با هیجان تصمیم میگیرد، اما فرد باتجربه میداند چه مقدار پول میتواند در معرض خطر قرار دهد و در چه زمانی باید عقبنشینی کند.
۳. کنار گذاشتن وسواس روی کوچکترین هزینهها
خیلی از افرادی که از صفر شروع کردهاند، در سالهای اول زندگی مالیشان روی هر هزینه کوچکی حساس بودهاند.
ممکن است قیمت یک کالا را در چند فروشگاه مقایسه کرده باشند، برای خریدهای کوچک تخفیف گرفته باشند، هزینههای روزانه را دقیق نوشته باشند و حتی برای مبلغی ناچیز چند ساعت وقت گذاشته باشند.
این رفتار در دورهای که درآمد محدود است، کاملاً منطقی به نظر میرسد. وقتی پول کمی در اختیار دارید، مجموع هزینههای کوچک میتواند بخش مهمی از درآمدتان را از بین ببرد.
اما بعد از رسیدن به ثبات مالی، بسیاری از افراد ثروتمند دیگر برای هر هزینه جزئی انرژی نمیگذارند.
آنها متوجه میشوند که زمان هم ارزش مالی دارد. اگر برای پیدا کردن یک کالای کمی ارزانتر سه ساعت وقت صرف کنند، شاید در عمل بیشتر از مبلغی که پسانداز کردهاند ضرر کرده باشند.
به همین دلیل، تمرکزشان از خرجهای ریز به تصمیمهای بزرگتر منتقل میشود.
مثلاً بهجای اینکه ساعتها دنبال چند درصد تخفیف باشند، روی کاهش یک هزینه سنگین، مذاکره بهتر در یک قرارداد، انتخاب سرمایهگذاری مناسب یا افزایش درآمد تمرکز میکنند.
این به معنای ولخرجی نیست. بسیاری از ثروتمندان همچنان قیمتها را بررسی میکنند و خرید بیهدف انجام نمیدهند، اما دیگر اجازه نمیدهند مسائل مالی کوچک تمام وقت و فکرشان را بگیرد.
آنها معمولاً بین «صرفهجویی هوشمندانه» و «خساست وقتگیر» تفاوت قائل میشوند.
۴. کنار گذاشتن انجام دادن همه کارها بهتنهایی
بسیاری از آدمها در شروع مسیر مالی مجبورند تقریباً همه کارها را خودشان انجام دهند.
کسی که تازه کسبوکاری راه انداخته، ممکن است هم مدیر باشد، هم فروشنده، هم حسابدار، هم مسئول تبلیغات و هم پشتیبان مشتریان. دلیلش هم روشن است؛ هنوز پول کافی برای استخدام افراد مختلف ندارد.
این عادت میتواند در شروع کار مفید باشد، چون فرد بخشهای مختلف کار را یاد میگیرد و هزینهها را پایین نگه میدارد.
اما بعد از رشد کسبوکار، ادامه دادن همین روش میتواند به یک مشکل جدی تبدیل شود.
فردی که میخواهد شخصاً به همه تماسها جواب بدهد، تمام حسابها را بررسی کند، همه جلسهها را برگزار کند و در کوچکترین تصمیمها حضور داشته باشد، خیلی زود خسته میشود و فرصتی برای فکر کردن به آینده پیدا نمیکند.
افراد ثروتمند بهتدریج عادت انجام دادن همه کارها را کنار میگذارند. آنها بعضی مسئولیتها را به افراد متخصص میسپارند و فقط روی کارهایی تمرکز میکنند که واقعاً به حضور خودشان نیاز دارد.
ممکن است حسابداری را به حسابدار، کارهای حقوقی را به وکیل، برنامهریزی را به مدیر اجرایی و بخشی از امور روزانه را به دستیار بسپارند.
آنها میدانند که واگذار کردن مسئولیت به معنای بیمسئولیتی نیست. برعکس، اگر درست انجام شود، به فرد اجازه میدهد وقتش را صرف تصمیمهای مهمتر کند.
افراد ثروتمند معمولاً میپرسند: «آیا حتماً خودم باید این کار را انجام دهم یا فرد دیگری میتواند آن را بهتر و سریعتر انجام دهد؟»
۵. کنار گذاشتن معاشرت با همه
در سالهای اول زندگی شغلی، بسیاری از افراد تلاش میکنند با آدمهای زیادی در ارتباط باشند. به جلسههای مختلف میروند، دعوتها را قبول میکنند و سعی میکنند شبکه ارتباطی بزرگی بسازند.
این کار میتواند فرصتهای تازهای ایجاد کند. گاهی یک آشنایی ساده به پیدا کردن شغل، مشتری، شریک یا سرمایهگذار منجر میشود.
اما وقتی فرد به جایگاه باثباتی میرسد، معمولاً متوجه میشود که تعداد ارتباطها همیشه مهمتر از کیفیت آنها نیست.
هر ارتباطی مفید نیست و هر جلسهای ارزش وقت گذاشتن ندارد. بعضی معاشرتها فقط انرژی میگیرند، وقت تلف میکنند یا فرد را وارد حاشیههایی میکنند که هیچ فایدهای برای زندگی و کارش ندارند.
به همین دلیل، افراد موفق کمکم انتخابیتر رفتار میکنند.
آنها ممکن است تعداد دوستان یا ارتباطهای روزمرهشان را کمتر کنند، اما رابطههای عمیقتر و باکیفیتتری بسازند. ترجیح میدهند با افرادی وقت بگذرانند که قابل اعتماد، باانگیزه، متخصص یا از نظر فکری سازنده هستند.
این رفتار لزوماً از روی غرور نیست. مسئله این است که با افزایش مسئولیتها، زمان محدودتر میشود و فرد نمیتواند به همه درخواستها پاسخ مثبت بدهد.
افراد ثروتمند معمولاً یاد میگیرند محترمانه «نه» بگویند. آنها هر دعوت، جلسه یا همکاری را قبول نمیکنند و برای وقت خود مرز مشخصی دارند.
۶. کنار گذاشتن خرید برای جلب توجه دیگران
بعضی افراد در ابتدای مسیر موفقیت دوست دارند نشانههای پیشرفتشان را به دیگران نشان دهند.
ممکن است با اولین درآمد خوب، سراغ لباسهای گرانقیمت، خودروی لوکس، تلفن همراه تازه یا سفرهای پرهزینه بروند. این خریدها گاهی بیشتر از آنکه برای رفع نیاز باشند، برای گرفتن تأیید دیگران انجام میشوند.
فرد میخواهد اطرافیان ببینند که موفق شده و شرایط زندگیاش تغییر کرده است.
اما بسیاری از ثروتمندان بعد از مدتی دیگر علاقهای به اثبات دارایی خود به دیگران ندارند.
آنها متوجه میشوند که نمایش ثروت با داشتن ثروت واقعی تفاوت دارد. ممکن است کسی خودروی بسیار گرانقیمتی داشته باشد، اما بخش بزرگی از درآمدش صرف اقساط و هزینه نگهداری آن شود. در مقابل، فرد دیگری ممکن است ظاهر سادهای داشته باشد، اما سرمایهگذاریهای ارزشمندی در اختیار داشته باشد.
افرادی که از نظر مالی به ثبات رسیدهاند، بیشتر به کاربرد، کیفیت و ارزش واقعی خرید توجه میکنند.
آنها ممکن است کالای گرانقیمتی بخرند، اما نه فقط برای اینکه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند. معمولاً چیزی را انتخاب میکنند که دوام بیشتری دارد، وقتشان را ذخیره میکند، امنیت یا آسایش بیشتری میدهد یا واقعاً از آن لذت میبرند.
این افراد دیگر برای هر خرید از خود نمیپرسند: «دیگران درباره من چه فکری میکنند؟» بلکه میپرسند: «آیا این خرید واقعاً برای من ارزش دارد؟»
۷. کنار گذاشتن فکر کردن فقط به پول
در ابتدای مسیر، پول تقریباً مرکز همه تصمیمهاست.
فرد باید اجاره خانه بدهد، بدهیهایش را تسویه کند، پسانداز بسازد و برای آینده امنیت ایجاد کند. در این مرحله طبیعی است که بیشتر انتخابها بر اساس درآمد و هزینه انجام شوند.
اما پس از رسیدن به ثبات مالی، بسیاری از افراد ثروتمند متوجه میشوند که پول بهتنهایی نمیتواند همه مشکلات را حل کند.
وقتی نیازهای اساسی تأمین شده و نگرانی دائمی درباره هزینههای زندگی کمتر میشود، موضوعات دیگری اهمیت پیدا میکنند؛ سلامتی، آرامش، خانواده، آزادی، اعتبار، معنا و کیفیت زندگی.
به همین دلیل، بعضی افراد ثروتمند حاضر میشوند از یک فرصت پردرآمد صرفنظر کنند، چون زمان زیادی از آنها میگیرد یا فشار روانی زیادی دارد.
ممکن است شغلی با درآمد کمتر اما آزادی بیشتر را انتخاب کنند، بخشی از وقت خود را به خانواده اختصاص دهند یا روی کاری سرمایهگذاری کنند که برایشان معنا و علاقه بیشتری دارد.
آنها پول را کنار نمیگذارند، بلکه جایگاه آن را تغییر میدهند.
پول دیگر هدف نهایی نیست؛ ابزاری است برای داشتن انتخابهای بیشتر، زمان آزادتر و زندگی امنتر.
در این مرحله، فرد ممکن است بهجای پرسیدن «چطور پول بیشتری به دست بیاورم؟» از خودش بپرسد: «این پول قرار است چه نوع زندگیای برای من بسازد؟»
آیا همه افراد ثروتمند این عادتها را کنار میگذارند؟
نه لزوماً.
نمیتوان درباره همه افراد ثروتمند یک حکم قطعی صادر کرد. شخصیت، شغل، کشور محل زندگی، نوع کسبوکار و تجربههای هر فرد با دیگری تفاوت دارد.
بعضی افراد حتی بعد از ثروتمند شدن همچنان برنامه کاری منظمی دارند، بسیار صرفهجو هستند یا شخصاً بخشی از کارهای روزانه را انجام میدهند.
نکته اصلی این است که با بهتر شدن وضعیت مالی، اولویتهای افراد معمولاً تغییر میکند. آنها دیگر مجبور نیستند همه تصمیمها را فقط برای عبور از بحران بگیرند و میتوانند درباره زمان، انرژی و کیفیت زندگیشان انتخابهای بیشتری داشته باشند.
ثبات مالی دقیقاً یعنی چه؟
ثبات مالی لزوماً به معنای میلیاردر بودن نیست.
ممکن است فردی درآمد بسیار بالایی داشته باشد، اما بهدلیل بدهی سنگین، هزینههای کنترلنشده و نبود پسانداز، هنوز احساس امنیت مالی نکند.
در مقابل، شخصی با درآمد متوسط ممکن است بدهی کمی داشته باشد، هزینههایش را مدیریت کند و برای چند ماه یا چند سال آینده پسانداز کافی کنار گذاشته باشد.
بهطور کلی، ثبات مالی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند هزینههای ضروری خود را پرداخت کند، برای اتفاقهای غیرمنتظره ذخیره مالی داشته باشد و برای تأمین مخارج روزانه کاملاً تحت فشار نباشد.
در چنین شرایطی، آدم قدرت انتخاب بیشتری پیدا میکند و مجبور نیست هر تصمیمی را فقط بهخاطر پول بگیرد.
این عادتها را باید همین حالا کنار بگذاریم؟
نه؛ کنار گذاشتن زودهنگام این عادتها ممکن است نتیجه برعکس داشته باشد.
کسی که هنوز درآمد ثابتی ندارد، پسانداز کافی نساخته یا بدهیهای زیادی دارد، نمیتواند صرفاً با الگوبرداری از افراد ثروتمند، احتیاط مالی را کنار بگذارد یا ریسکهای بزرگ انجام دهد.
هر عادت در مرحلهای از زندگی میتواند مفید باشد.
کار منظم، صرفهجویی، انجام دادن بعضی کارها بهتنهایی و دوری از ریسکهای سنگین، در شروع مسیر مالی کاملاً ضروری هستند. مسئله از جایی آغاز میشود که فرد بدون توجه به تغییر شرایط، همچنان به همان روش قدیمی ادامه دهد.
عادت خوب زمانی ارزشمند است که به هدف کمک کند. اگر شرایط تغییر کرده و یک عادت دیگر نتیجه قبلی را ندارد، شاید زمان بازنگری در آن رسیده باشد.
جمعبندی
بسیاری از افراد ثروتمند برای رسیدن به ثبات مالی، سالها سخت کار میکنند، هزینههایشان را زیر نظر میگیرند، از ریسکهای بزرگ فاصله میگیرند و بخش زیادی از مسئولیتها را شخصاً انجام میدهند.
اما بعد از رسیدن به امنیت مالی، روش زندگی آنها تغییر میکند.
آنها معمولاً برنامه کاری خشک را با کار نتیجهمحور عوض میکنند، بهجای فرار کامل از ریسک سراغ ریسک حسابشده میروند و بهجای حساسیت افراطی روی هزینههای کوچک، روی تصمیمهای بزرگ تمرکز میکنند.
همچنین یاد میگیرند بعضی کارها را واگذار کنند، ارتباطهایشان را انتخابیتر کنند، برای جلب توجه خرید نکنند و پول را بهعنوان وسیلهای برای ساختن زندگی بهتر ببینند، نه تنها هدف زندگی.
درس اصلی این نیست که برای ثروتمند شدن باید تمام این عادتها را فوراً کنار گذاشت. نکته این است که عادتهای مناسب هر مرحله از زندگی با مرحله بعدی فرق دارند.
گاهی همان روشی که زمانی باعث نجات و پیشرفت ما شده، پس از مدتی میتواند جلوی رشد بیشترمان را بگیرد.
نظر شما