یکبار برای همیشه؛ بیمه شدگان تامین اجتماعی حتما بخوانند | پرداخت حق بیمه به سازمان تأمین اجتماعی یا سرمایهگذاری در ارز و طلا
در سالهای اخیر، با تشدید تورم و کاهش قدرت خرید حقوقبگیران بهویژه بازنشستگان، بحثهای زیادی در میان مردم مطرح شده است، بسیاری از افراد، بهخصوص کارگران و حقوقبگیران، این سئوال را مطرح میکنند که آیا بهتر نبود به جای پرداخت حق بیمه به سازمان تأمین اجتماعی طی سالهای کاری، آن پول را در قالب اندوخته ارزی یا طلا سرمایهگذاری میکردند.
در سالهای اخیر، با تشدید تورم و کاهش قدرت خرید حقوقبگیران بهویژه بازنشستگان، بحثهای زیادی در میان مردم مطرح شده است، بسیاری از افراد، بهخصوص کارگران و حقوقبگیران، این سئوال را مطرح میکنند که آیا بهتر نبود به جای پرداخت حق بیمه به سازمان تأمین اجتماعی طی سالهای کاری، آن پول را در قالب اندوخته ارزی یا طلا سرمایهگذاری میکردند.
این افراد استدلال میکنند که با توجه به رشد قیمت طلا و ارز در بازار ایران، این سرمایهگذاری میتوانست سود بیشتری به همراه داشته باشد و ارزش پولشان را در برابر تورم حفظ کند.
ایرنا نوشت،برای مثال، اگر کسی در دهههای گذشته ماهانه مبلغی معادل حق بیمه را صرف خرید طلا میکرد، امروز با فروش آن میتوانست سرمایهای قابل توجه داشته باشد، در حالی که حقوق بازنشستگی تأمین اجتماعی اغلب با تورم همخوانی ندارد و قدرت خرید آن کاهش یافته است. اما واقعیت این است که این دیدگاه تنها یک سوی ماجرا را میبیند و جنبههای حیاتی دیگری را نادیده میگیرد.
تأمین اجتماعی نه تنها یک سرمایهگذاری مالی، بلکه یک سپر حفاظتی در برابر ناشناختههای زندگی به شمار میرود، عنوان این متن «برای اینکه از فردا خبر نداری» دقیقاً به همین نکته اشاره دارد: زندگی پر از ریسکهای غیرمنتظره است و تأمین اجتماعی برای پوشش این ریسکها طراحی شده است.
ابتدا بیایید به ساختار پرداخت حق بیمه نگاهی بیندازیم، بر اساس قوانین سازمان تأمین اجتماعی، کل حق بیمه ماهانه معادل ۳۰ درصد از حقوق پایه است، از این میزان، تنها ۷ درصد سهم کارگر یا بیمهشده است و ۲۰ درصد آن را کارفرما پرداخت میکند، به عبارت دیگر، فرد بیمهشده تنها یک سوم از کل حق بیمه را میپردازد و بقیه توسط کارفرما تأمین میشود.
اگر کسی بخواهد این مبلغ را به جای بیمه در طلا یا ارز سرمایهگذاری کند، تنها میتواند ۷ درصد سهم خود را سرمایهگذاری کند، نه کل ۳۰ درصد، این تفاوت اساسی است؛ زیرا در تأمین اجتماعی، بیمه شده از کل سرمایهگذاری ۳۰ درصدی بهره میبرد، در حالی که در سرمایهگذاری شخصی، تنها از سهم کوچک خود سود میبرد و علاوه بر این، دولت نیز سهمی ۳ درصدی در تأمین این حق بیمه دارد که به مجموع آن افزوده می شود و در پایان دوره بیمهشده از این سهم منتفع می شود.
یکی از مهمترین ویژگیهای تأمین اجتماعی، اصل تقسیم ریسک اجتماعی (یا اصل همبستگی اجتماعی) است که پایه و اساس این نظام را تشکیل میدهد، در این سیستم، حق بیمههای دریافتی از میلیونها بیمهشده تجمیع میشود و به صورت جمعی مدیریت میشود.
این تجمیع ریسک باعث میشود که منابع مالی برای حمایت از کسانی که به هر دلیلی توان ادامه پرداخت حق بیمه یا ادامه کار را از دست میدهند، تأمین شود. برای مثال، اگر فردی در اوایل دوران کاری فوت کند، ازکارافتاده شود یا به دلیل بیماری یا حادثه نتواند کار کند، صندوق تأمین اجتماعی از محل حق بیمههای جمعآوریشده از دیگران (که خوشبختانه سالم و شاغل ماندهاند)، مستمری یا حقوق ازکارافتادگی پرداخت میکند.
این مکانیسم دقیقاً همان چیزی است که در سرمایهگذاری شخصی مانند خرید طلا وجود ندارد، در آنجا، هر فرد تنها مسئول سرمایه خود است و اگر حادثهای رخ دهد، هیچ تجمیع ریسکی برای حمایت از خانواده یا فرد آسیبدیده وجود ندارد، این اصل همبستگی، نه تنها عدالت اجتماعی را تقویت میکند، بلکه جامعه را در برابر شوکهای فردی مقاومتر میسازد.
مزایای تأمین اجتماعی چیست؟
حالا به مزایای تأمین اجتماعی بپردازیم که فراتر از بازنشستگی است، سازمان تأمین اجتماعی پوششهای گستردهای ارائه میدهد که در سرمایهگذاریهای شخصی مانند طلا یا ارز وجود ندارد. برای نمونه، خدمات درمانی یکی از مهمترین مزایا است.
بیمهشدگان میتوانند از خدمات پزشکی، بستری، دارو و حتی کمکهزینههای درمانی بهره ببرند، در سالهای اخیر، با افزایش هزینههای درمان، این پوشش حیاتی شده است و همچنین، کمکهزینه ازدواج، کمکهزینه کفن و دفن، غرامت نقص عضو، کمکهزینه ایام بارداری و مرخصی زایمان از دیگر مزایا هستند، اما شاید مهمترین جنبه از منظر ریسک، پوشش حوادث کاری و بیماریها باشد. اگر فردی در ابتدای اشتغال دچار حادثه شود یا به دلیل بیماری از کار بیفتد، تأمین اجتماعی حقوق ازکارافتادگی پرداخت میکند. این حقوق میتواند تا پایان عمر ادامه داشته باشد و حتی به بازماندگان منتقل شود.
آمارها این ضرورت را بیشتر روشن میکنند، بر اساس کتابچه گزارش سازمان تأمین اجتماعی، در سال ۱۴۰۳، بیش از ۱۵ میلیون نفراز بیمه شدگان به نوعی مشمول حادثه ناشی از کار بودند و ۴۰۳۹۱ نفر نیز فقط در سال ۱۴۰۳ دچار حادثه ناشی از کار شدند، این یعنی روزانه حدود ۳۶۵ کارگر در ایران دچار حوادث کاری شدهاند.
البته این آمار فقط به افراد تحت پوشش این سازمان اشاره دارد و شامل افراد غیر نمیشود که به احتمال زیاد بیش از این خواهد بود و دیگر اینکه تعدادی نیز که قابل توجه هم خواهد بود بنابر دلائل مختلف از سوی کارفرمایان گزارش نمیشوند.
برخی از این حوادث منجر به فوت، برخی از کار افتاده کلی یا جزیی و... میشوند، اگر این افراد به جای بیمه، پولشان را در طلا یا ارز سرمایهگذاری کرده بودند، خانوادههایشان پس از فوت چه میکردند؟ در تأمین اجتماعی، بازماندگان (همسر، فرزندان و والدین) تا پایان عمر مستمری دریافت میکنند. اما در سرمایهگذاری طلا و ارز، اگر فرد فوت کند، تنها سرمایه باقیمانده (که ممکن است ناچیز باشد) به ارث میرسد، بدون هیچ تضمینی برای ادامه پرداخت.
علاوه بر این، بیمههای اجتماعی مانند تأمین اجتماعی در برابر بحرانهای مالی، اقتصادی، اجتماعی و طبیعی پایداری بیشتری دارند، در دوران رکود اقتصادی، تورم شدید یا بحرانهای مالی (مانند آنچه در سالهای اخیر تجربه کردیم)، صندوقهای بیمه اجتماعی با تجمیع منابع از میلیونها نفر، میتوانند تعهدات خود را حفظ کنند، در حالی که سرمایهگذاریهای شخصی در طلا یا ارز ممکن است با نوسانات شدید بازار یا حتی از دست رفتن دارایی (سرقت، ریزش قیمت ناگهانی) مواجه شوند.
همچنین در بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل یا حوادث گسترده که بخش بزرگی از جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد، سیستم تأمین اجتماعی به عنوان یک شبکه حمایتی جمعی عمل میکند و از طریق پوشش بیکاری ناشی از تعطیلی کارگاهها یا کمکهای درمانی، بار بحران را تقسیم میکند و این پایداری جمعی، چیزی است که سرمایهگذاری فردی هرگز نمیتواند ارائه دهد.
در مقایسه با سرمایهگذاری در طلا یا ارز، تأمین اجتماعی مزایای منحصربهفردی دارد، کارشناسان تأکید میکنند که خرید طلا یک سرمایهگذاری پرریسک است، طلا ممکن است در دورههای کوتاه ریزش قیمت داشته باشد، علاوه بر این، نگهداری طلا ریسک سرقت یا از دست رفتن دارد، در حالی که تأمین اجتماعی یک سیستم تضمینی است که توسط دولت حمایت میشود و از سوی دیگر، حقوق بازنشستگی تأمین اجتماعی هر سال با توجه به تورم افزایش مییابد، هرچند این افزایش همیشه کافی نیست، برای مثال، در سال ۱۴۰۴ و حقوق بازنشستگان حداقل ۳۰ درصد افزایش یافته، به علاوه همین میزان به عنوان متناسب سازی انجام شده است، با این حال، بدون تأمین اجتماعی، بسیاری از بازنشستگان حتی این حداقل را هم نداشتند و نمی دانیم شرایط زندگی آنان چگونه میشد.
در نهایت، تأمین اجتماعی یک ضرورت اجتماعی است، نه فقط یک سرمایهگذاری مالی، آن «۷ درصد» که فرد پرداخت میکند، در واقع کلیدی برای دسترسی به یک شبکه حمایتی گسترده است که کارفرما و دولت در آن سهیم هستند و بر پایه اصل تقسیم ریسک اجتماعی بنا شده است، اگر کسی در ابتدای زندگی کاری فوت کند یا دچار حادثه شود، خانوادهاش بدون تأمین اجتماعی چه خواهد کرد؟ سرمایهگذاری در طلا ممکن است سودآور به نظر برسد، اما ریسکهای زندگی را پوشش نمیدهد و در بحرانها پایدار نیست. «از فردا خبر نداری» یعنی برنامهریزی باید بر پایه پوشش ریسکها و همبستگی اجتماعی باشد، نه فقط سود مالی، بنابراین، تأمین اجتماعی نه تنها لازم، بلکه ضروری است تا جامعهای امنتر، عادلانهتر و مقاومتر در برابر ناشناختهها بسازد، بدون آن، بسیاری از خانوادهها در برابر ناشناختههای زندگی بیدفاع خواهند ماند.
نظر شما