توافق سهجانبه؛ آغاز خلیج فارسِ پساآمریکا یا بازتولید سیاست واشنگتن؟
یک رسانه عرب زبان در یادداشتی تحلیلی نوشت که توافق دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در حالی شکل گرفته است که کاهش اعتماد ریاض به تضمینهای امنیتی آمریکا، محاسبات متفاوت سه کشور و پرسشهای جدی درباره نحوه اجرای تعهدات متقابل، آینده این پیمان را در هالهای از ابهام قرار داده است؛ توافقی که میتواند نشانه آغاز شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه باشد یا در نهایت به ابزاری برای بازتولید راهبرد آمریکا با تکیه بر بازیگران منطقهای تبدیل شود.
روزنامه الاخبار در یادداشتی نوشت: اهمیت اصلی «توافق دفاع مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان» تنها در این نیست که آیا این توافق در آینده به یک پیمان نظامی واقعی تبدیل خواهد شد یا ارتشهای سه کشور روزی در یک جبهه مشترک وارد جنگ خواهند شد؛ بلکه اهمیت آن در تغییر محاسبات امنیتی عربستان سعودی نهفته است.
ریاض طی دهههای گذشته امنیت خود را تا حد زیادی بر روابط راهبردی با آمریکا استوار کرده بود، اما اکنون به نظر میرسد به این نتیجه رسیده است که تکیه صرف بر چتر امنیتی واشنگتن دیگر کافی نیست و باید به دنبال تضمینهای امنیتی دیگری نیز باشد.
ایرنا نوشت: این تحول لزوماً به معنای رویگردانی عربستان از آمریکا نیست. ریاض همچنان به سلاحهای آمریکایی و همکاری نظامی با واشنگتن نیاز دارد، اما با ایجاد چارچوبی سهجانبه با ترکیه و پاکستان، تلاش میکند انحصار آمریکا بر نقش تأمینکننده امنیت در منطقه خلیج فارس را کاهش دهد.
از این منظر، پرسش اصلی این است که آیا توافق مذکور میتواند سرآغاز شکلگیری «خلیج فارس پساآمریکا» باشد یا اینکه فقط سیاست آمریکا در منطقه را با استفاده از ابزارها و بازیگران منطقهای بازتولید خواهد کرد.
هشت تناقض
روزنامه «الأخبار» در تحلیلی درباره این توافق، به هشت نکته اشاره کرده است که میتواند اجرای تعهدات سه کشور را با چالش مواجه کند.
نخست؛ ماهیت نظامی توافق؛ این توافق در حوزه همکاریهای امنیتی و دفاعی قرار دارد و بر اساس آن، در صورت حمله به یکی از طرفها، سازوکارهایی برای حمایت از آن پیشبینی شده است. «هاکان فیدان»، وزیر خارجه ترکیه گفته است سازوکار اجرای این توافق از همه جهات با سازوکار ناتو مطابقت دارد. با این حال، شرایط پیچیده منطقهای میتواند اجرای چنین تعهداتی را دشوار کند.
دوم؛ جایگاه آمریکا؛ هر سه کشور امضاکننده به درجات مختلف با آمریکا روابط راهبردی دارند. از همین رو، موضع واشنگتن در قبال این توافق اهمیت ویژهای دارد. برخی تحلیلها حتی احتمال میدهند توافق سهجانبه در چارچوب پیامی از سوی آمریکا به جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته باشد؛ پیامی که هدف آن افزایش فشار بر تهران برای ارائه امتیازهای بیشتر است.
سوم؛ نگرانیهای مذهبی؛ هویت سُنی هر سه کشور، نگرانیهایی درباره احتمال شکلگیری یک محور مذهبی در منطقه ایجاد کرده است. از همین رو، خودداری مصر از پیوستن به این توافق نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا قاهره تلاش دارد نقش خود را فراتر از مناقشات مذهبی و در قالب یک بازیگر مستقل منطقهای حفظ کند.
چهارم؛ چالش برای سیاست سنتی ترکیه؛ برخی ناظران معتقدند ورود ترکیه به چنین چارچوبی با اصل سنتی بیطرفی این کشور در قبال مناقشات میان دولتها در تضاد قرار دارد. برخی نیز توافق را با «پیمان بغداد» در سال ۱۹۵۵ مقایسه کردهاند؛ پیمانی که با ابتکار انگلیس و مشارکت ترکیه شکل گرفت.
پنجم؛ ارتباط با غرب و ناتو؛ اعلام توافق سهجانبه تنها یک ماه پس از برگزاری اجلاس ناتو در ترکیه انجام شده است. به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند سه کشور ممکن است بخشی از نقش امنیتی مورد نظر غرب در منطقه را بر عهده بگیرند تا بخشی از فشار ناشی از کاهش اعتبار بازدارندگی آمریکا در منطقه جبران شود.
ششم؛ منافع ترکیه و رژیم صهیونیستی؛ برخی جریانهای نزدیک به دولت «رجب طیب اردوغان» معتقدند این توافق میتواند بازدارندگی جدیدی در برابر تهدیدهای احتمالی رژیم صهیونیستی ایجاد کند. با این حال، منتقدان بر این باورند که توافق مکه میتواند در نهایت منافع رژیم صهیونیستی را نیز تأمین کند. در همین چارچوب، برخی تحلیلها انگیزههای داخلی دولت ترکیه و انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ را نیز در محاسبات آنکارا مؤثر میدانند.
هفتم؛ تفاوت نیازهای سه کشور؛ محاسبات امنیتی سه کشور تفاوتهای قابل توجهی دارد. ترکیه از نظر راهبردی وابستگی چندانی به حمایت عربستان ندارد و ریاض نیز لزوماً از توان لازم برای حمایت نظامی از ترکیه در تمامی سناریوها برخوردار نیست.
پاکستان نیز از نظر جغرافیایی فاصله زیادی با رویاروییهای احتمالی ترکیه با رژیم صهیونیستی یا یونان دارد و برای مقابله با هند، به دلیل برخورداری از سلاح هستهای، الزاماً به چنین پیمانی نیازمند نیست. از سوی دیگر، ترکیه نیز ممکن است نخواهد در صورت بروز درگیری میان پاکستان و هند، به شکل مستقیم در کنار اسلامآباد قرار گیرد.
بر این اساس، به نظر میرسد عربستان بیش از دو شریک دیگر به این توافق نیاز دارد؛ زیرا ریاض با کاهش بازدارندگی خود در برابر جمهوری اسلامی ایران و نیروهای مسلح یمن مواجه است و تلاش میکند از طریق ایجاد ائتلافی جدید، ظرفیت بازدارندگی خود را تقویت کند؛ هرچند موفقیت این راهبرد همچنان مشخص نیست.
هشتم؛ اختلافات عمیق میان اعضا؛ سه کشور امضاکننده در کنار منافع مشترک، اختلافات گستردهای نیز دارند. تفاوتهای ایدئولوژیک میان قرائتهای سیاسی و مذهبی حاکم در ترکیه و عربستان تنها یکی از این موارد است.
آینده مبهم توافق
یکی از پرسشهای اساسی این است که اگر در آینده جمهوری اسلامی ایران مواضع آمریکایی در عربستان را هدف قرار دهد و ریاض بر اساس توافق سهجانبه خواستار ورود ترکیه به درگیری شود، آیا آنکارا حاضر خواهد بود برای دفاع از عربستان وارد جنگ مستقیم با ایران شود؟
با این حال، یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: اگر پاکستان درگیر یک رویارویی گسترده با هند شود، آیا ترکیه و عربستان خود را متعهد به ورود به جنگ در کنار اسلامآباد خواهند دانست؟ آیا مساله کشمیر به بخشی از امنیت ملی عربستان تبدیل خواهد شد؟ یا اصل «حمله به یکی، حمله به همه» در نخستین آزمون عملی با محدودیتهای جدی مواجه میشود؟
از سوی دیگر، منتقدان این توافق به مساله فلسطین نیز اشاره میکنند. به باور آنها، سه کشور در موضوع امنیت مستقیم خود توانستهاند درباره بازدارندگی جمعی به توافق برسند، اما در قبال تحولات غزه، عمدتاً در چارچوب محکومیت سیاسی، نگرانی و درخواست از جامعه بینالمللی عمل کردهاند.
بر این اساس، این پرسش مطرح میشود که چرا ایجاد تعهد دفاعی برای حفاظت از سه کشور امکانپذیر است، اما ایجاد سازوکاری مؤثر برای تحمیل هزینه سیاسی، اقتصادی و امنیتی بر رژیم صهیونیستی در قبال تجاوزاتش علیه فلسطینیها با چنین جدیتی دنبال نمیشود.
در نهایت، اگر توافق مذکور به یک ائتلاف سنی علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود، به جای خروج از چارچوب سیاست آمریکا، ممکن است همان سیاست را با ابزارهای منطقهای ادامه دهد. راهبرد سنتی آمریکا در منطقه بر ایجاد نگرانی میان کشورهای منطقه و سپس ارائه خود بهعنوان ضامن امنیت آنها استوار بوده است؛ در حالی که استقلال واقعی زمانی شکل میگیرد که امنیت هیچ کشوری بر ناامنی و تضعیف کشور دیگر بنا نشود.
با وجود همه این تردیدها، نفس این واقعیت که عربستان سعودی دیگر امنیت خود را تنها در چارچوب تضمینهای واشنگتن تعریف نمیکند، تحول مهمی در معادلات منطقهای محسوب میشود. به همین دلیل، توافق سهجانبه میتواند نقطه آغاز روندی برای شکلگیری «خلیج فارس پساآمریکا» باشد؛ هرچند هنوز نمیتوان از تبدیل این توافق به یک سازوکار امنیتی مستقل و پایدار اطمینان داشت.
نظر شما