بازنشستگان تامین اجتماعی منتظر چه تغییری باشند؟ / مأموریت‌های فوری سرپرست جدید در تأمین اجتماعی

غلامحسین محمدی؛ سکاندار تازه، برای کشتی‌ای که فقط ناخدا نمی‌خواهد.

بازنشستگان تامین اجتماعی منتظر چه تغییری باشند؟ / مأموریت‌های فوری سرپرست جدید در تأمین اجتماعی
پایگاه خبری تحلیلی عصر همگرایی:

کشتی تأمین اجتماعی فقط ناخدای تازه نمی‌خواهد؛ موتورهایش باید تعمیر شود، سوراخ‌های بدنه‌اش بسته شود و مهم‌تر از همه، معلوم شود چه کسی فرمان را در دست دارد.

تغییر مدیر در سازمان تأمین اجتماعی، آن هم در میانه یکی از سخت‌ترین دوره‌های مالی و مدیریتی، یک جابه‌جایی معمولی نیست. پرسش اصلی این نیست که «غلامحسین محمدی چه مدرکی دارد؟» سؤال مهم‌تر این است: آیا او می‌تواند سازمانی با این حجم از تعهدات، بدهی‌ها، بحران منابع و مطالبات انباشته را از مسیر فعلی خارج کند؟

محمدی چهره‌ای بیگانه با حوزه کار و رفاه نیست. کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک و دکترای مدیریت دولتی با گرایش سیاست‌گذاری عمومی از دانشگاه تهران دارد. در کارنامه‌اش ریاست سازمان آموزش فنی‌وحرفه‌ای، معاونت وزیر کار، ریاست مرکز ارتباطات و امور بین‌الملل شهرداری تهران، قائم‌مقامی سازمان بازنشستگی شهرداری تهران و عضویت در هیئت‌مدیره سازمان صنایع کوچک و شهرک‌های صنعتی دیده می‌شود.

با این حال، در رزومه منتشرشده او سابقه طولانی و تخصصی در مدیریت یک سازمان بیمه اجتماعی بزرگ، محاسبات بیمه‌ای، منابع و مصارف صندوق یا مدیریت مستقیم دارایی‌های تأمین اجتماعی دیده نمی‌شود.

در مقابل، تجربه او در فنی‌وحرفه‌ای نشان می‌دهد با اشتغال، مهارت، بازار کار و سیاست‌گذاری اجرایی بیگانه نیست. اما تأمین اجتماعی زمین بازی دیگری است.

اینجا سازمانی داریم که نسبت پشتیبانی آن به حدود ۴ رسیده و تعداد مستمری‌بگیران از پنج میلیون نفر عبور کرده است. یعنی فاصله میان پرداخت‌کنندگان حق بیمه و دریافت‌کنندگان مستمری، دیگر حاشیه امن گذشته را ندارد.

از طرف دیگر، بدهی دولت همچنان یکی از گره‌های اصلی است. برای سال ۱۴۰۵ پرداخت ۲۷۷ هزار میلیارد تومان از مطالبات تأمین اجتماعی در بودجه پیش‌بینی شده، اما مسئله فقط «عدد بودجه» نیست؛ مهم، زمان و نحوه وصول مطالبات و تبدیل آن به منابع واقعی سازمان است.

گزارش‌های کارشناسی نیز درباره فاصله میان بدهی اسمی و ارزش واقعی مطالبات دولت هشدار داده‌اند. در برخی برآوردها، ارزش واقعی بدهی با احتساب تورم و خسارت تأخیر بسیار بالاتر از رقم اسمی اعلام شده است. البته این ارقام باید با روش محاسبه‌شان سنجیده شوند، اما همین اختلاف، عمق بحران را نشان می‌دهد.

پس آیا محمدی می‌تواند این کشتی به‌گل‌نشسته را تکان بدهد؟

بله، ممکن است؛ اما نه صرفاً با تغییر مدیر.

اگر محمدی فقط پشت میز بنشیند، چند معاون را جابه‌جا کند و وعده «تحول» بدهد، اتفاقی نمی‌افتد.

تأمین اجتماعی بحران روابط عمومی ندارد که با یک مدیر اجرایی حل شود؛ بحرانش ساختاری است: منابع، تعهدات، حکمرانی، سرمایه‌گذاری و رابطه دولت با سازمان.

اگر محمدی بخواهد واقعاً تغییر ایجاد کند، چهار آزمون جدی پیش روی اوست:

 اول، تکلیف بدهی دولت را روشن کند؛ نه با وعده، بلکه با برنامه و منابع قابل وصول.

 دوم، شستا را از حیاط خلوت انتصابات دور کند و با معیارهای حرفه‌ای، شفافیت، بازدهی و پاسخگویی اداره کند.

 سوم، سازمان را از مداخلات سیاسی و تصمیم‌هایی که هزینه‌شان در نهایت از جیب بیمه‌شده و بازنشسته پرداخت می‌شود، دور نگه دارد.

 چهارم، خیلی زود نشان دهد تأمین اجتماعی را چه می‌داند: دستگاهی دولتی برای اجرای سیاست‌های دولت یا نهادی بین‌نسلی متعلق به بیمه‌شدگان و کارفرمایان؟

این شاید مهم‌ترین آزمون او باشد.

تأمین اجتماعی با میلیون‌ها بیمه‌شده و مستمری‌بگیر، تعهدات سنگین، شبکه گسترده درمانی و دارایی‌های عظیم اقتصادی، مدیری می‌خواهد که سیاست‌گذاری، اقتصاد بیمه، سرمایه‌گذاری و حکمرانی سازمانی را بفهمد و مهم‌تر از همه، جرئت ایستادن مقابل تصمیم‌هایی را داشته باشد که منافع کوتاه‌مدت دولت را بر منافع بلندمدت بیمه‌شدگان ترجیح می‌دهند.

بنابراین نه می‌توان محمدی را نسخه نجات دانست و نه شکستش را از پیش اعلام کرد.

اما از اینجا به بعد باید عملکرد او را با چند شاخص روشن سنجید: وصول واقعی بدهی دولت، اصلاح رابطه با شستا، وضعیت منابع و مصارف، شفافیت مالی، حفظ استقلال سازمان و کیفیت خدمات درمانی و معیشتی بازنشستگان.

آن روز معلوم می‌شود این انتصاب فقط «تغییر مدیر» بوده یا تلاشی واقعی برای تغییر مسیر.

نظر شما