رفتن به محتوا

کنگره دموکرات ابزار حقوقی چندانی برای محدودکردن توان جنگی ترامپ ندارد

یک کارشناس مسائل آمریکا در یادداشتی نوشت: رژیم حقوقی ایجادشده پس از یازده سپتامبر درمورد جنگ اختیارات تقریباً بی‌پایانی به رئیس‌جمهور در جنگ می‌دهند و همه محدودیت‌های آن به‌راحتی قابل تفسیر یا دور زدن هستند.

کنگره دموکرات ابزار حقوقی چندانی برای محدودکردن توان جنگی ترامپ ندارد

پایگاه خبری عصر همگرایی: در سال ۲۰۰۶، یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه برای دور دوم در کاخ سفید مستقر بود. حمایت از او به‌شدت کاهش یافته بود و درگیر جنگی نامحبوب در خاورمیانه بود و با مشکلات اقتصادی نیز درگیر شده بود. در انتخابات میان‌دوره‌ای آن سال، حزب او شکستی قاطع خورد و حزب دموکرات هم در مجلس نمایندگان و هم در سنا پیروز شد. رئیس‌جمهور در واکنش به این اتفاق وزیر دفاع خود را که چهره اصلی حامی جنگ بود اخراج کرد. این رئیس‌جمهور جرج بوش پسر بود و وزیر خارجه او رامسفلد بود، و اگرچه جنگ‌طلبی از سیاست خارجی آمریکا حذف نشد، انتخابات ۲۰۰۶ عملاً به پایان جنبش نئوکان در آمریکا منجر شد. آیا ۲۰ سال بعد تاریخ تکرار می‌شود و شکست قاطع رئیس‌جمهور جمهوری‌خواهی که در جنگی در خاورمیانه گرفتار شده است به حذف جناح جنگ‌طلب منجر می‌شود؟

در انتخابات ۲۰۲۶ میان‌دوره‌ای آمریکا، حزب دموکرات در یکی از قاطع‌ترین نتایج درتمام تاریخ آمریکا موفق شد کنترل هر دو مجلس کنگره آمریکا را در دست بگیرد. دموکرات‌ها حتی بهتر از نظرسنجی‌ها عمل کردند و اکنون به‌نظر می‌آید درمجموع در آرای ملی حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد پیشتاز هستند که رقمی غیرقابل تصور محسوب می‌شد. به همین دلیل دموکرات‌ها نه‌تنها در تقریباً همه کرسی‌های رقابتی بلکه در کرسی کارولینای جنوبی، یکی از محافظه‌کارترین ایالت‌های تاریخ آمریکا، نیز به پیروزی دست یافتند. اکنون که این لغات را می‌نویسم نتیجه انتخابات در دو کرسی آلاسکا و می‌سی‌سی‌پی اعلام نشده است اما به‌نظر دموکرات‌ها در این دو کرسی نیز شانس بهتری دارند. بنابراین دموکرات‌ها بین ۵۴ تا ۵۶ کرسی به‌دست خواهند آورد که از خوش‌بینانه‌ترین پیش‌بینی‌ها نیز نتیجه بهتری برای حزب دموکرات است.

جای شکی نیست که این نتایج شکستی تاریخی برای رئیس‌جمهور مستقر آمریکا یعنی ترامپ هستند و یک رأی منفی بزرگ به او محسوب می‌شوند. این انتخابات درواقع رفراندومی درباره عملکرد ترامپ بود و او با شکست قاطع و واضحی در این رفراندوم مواجه شد. چنین شکست بزرگی دلایل متعددی دارد. میزان محبوبیت ترامپ در نظرسنجی‌های معتبر بین ۳۴ تا ۳۸ درصد است، رقمی که بدین معناست که او پس از هری اس. ترومن در سال ۱۹۴۶ دارای کمترین میزان محبوبیت در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای بین روسای جمهور آمریکا در تاریخ مدرن است. عدم محبوبیت شدید ترامپ ناشی از این باور عمومی است که او بسیاری از وعده‌های انتخاباتی خود را زیر پا گذاشته است. بالا بودن هزینه‌های زندگی در ایالات متحده نیز در این امر نقش دارد. فساد گسترده دولت ترامپ و خانواده او، جنگ تجاری با کشورهایی مانند کانادا و تعرفه‌هایی که به تورم دامن زده‌اند، خودداری او از انتشار اسناد مربوط به پرونده جفری اپستین که به ریزش معنادار آرای حامیان سنتی او منجر شد، و اقدامات افراطی پلیس مهاجرت آمریکا (موسوم به ICE) که به ریزش شدید آرای رأی‌دهندگان لاتین‌تبار منجر شد، برخی از دلایل عدم محبوبیت ترامپ به شمار می‌روند.

میزان محبوبیت ترامپ در نظرسنجی‌های معتبر بین ۳۴ تا ۳۸ درصد است، رقمی که بدین معناست که او پس از هری اس. ترومن در سال ۱۹۴۶ دارای کمترین میزان محبوبیت در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای بین روسای جمهور آمریکا در تاریخ مدرن است.شکی نیست که عامل مهم دیگری نیز در این میان جنگ آمریکا علیه ایران بوده است. افکار عمومی آمریکا به‌شدت مخالف جنگ ایران بودند. تجاوز نظامی آمریکا به ایران به بسته شدن تنگه هرمز منجر شد و این مسئله نیز به افزایش قیمت سوخت در آمریکا منجر شد. اما مسئله نارضایتی مردم آمریکا از جنگ تنها محدود به پیامدهای اقتصادی آن نیست. ترامپ رئیس‌جمهوری بود که با شعار پایان دادن به جنگ‌های همیشگی به کاخ سفید راه یافته بود. آغاز جنگ ایران درتضاد با وعده‌های اصلی ترامپ در انتخابات بود. همچنین مسئله فساد در جنگ ایران نیز مشهود بود چون شاهد شرط‌بندی‌های بزرگ در سایت‌های شرط‌بندی یا حرکت در بازار سهام پیش از وقایع مهم در جنگ بودیم که نشان از معاملات نهانی فسادآمیز بود. درنهایت جنبه انسانی جنگ نیز اهمیت بسیار زیادی داشت و پس از پررنگ شدن وقایعی همچون حمله به مدرسه شجره طیبه در میناب در رسانه‌ها شاهد کاهش بیشتر حمایت از جنگ بودیم. تقریباً قطعی است که بدون جنگ نیز جمهوری‌خواهان کنترل مجلس نمایندگان را از دست می‌دادند. همچنین احتمال دارد که دموکرات‌ها به پیروزی در سنا نیز نزدیک می‌شدند و شاید به ۵۱ کرسی می‌رسیدند. اما جای شکی نیست که بدون جنگ ایران پیروزی ۵۴ تا ۵۶ کرسی برای دموکرات‌ها ممکن نبود و بنابراین جنگ ایران بدون شک فاکتوری سرنوشت‌ساز و بسیار مهم در نتیجه انتخابات بود. البته حتی خود ترامپ نیز به این مسئله اذعان کرده است و پذیرفته است که جنگ با ایران یکی از عوامل شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات بوده است.

اما این چه معنایی برای جنگ ایران دارد؟ در ابتدا، باید مطرح شود که کنگره دموکرات متأسفانه ابزارهای حقوقی چندانی برای محدود کردن توان جنگی ترامپ ندارد. رژیم حقوقی ایجادشده پس از یازده سپتامبر درمورد جنگ اختیارات تقریباً بی‌پایانی به رئیس‌جمهور در جنگ می‌دهند و همه محدودیت‌های آن به‌راحتی قابل تفسیر یا دور زدن هستند. همچنین حتی ۵۶ سناتور نیز با توجه به قدرت وتوی رئیس‌جمهور برای تغییر این قانون کافی نیستند. بنابراین اگر ترامپ بخواهد با تفسیر قوانین جنگی آمریکا به ایران حمله کند، دموکرات‌ها توانایی زیادی برای محدود کردن او ندارند.

رژیم حقوقی ایجادشده پس از یازده سپتامبر درمورد جنگ اختیارات تقریباً بی‌پایانی به رئیس‌جمهور در جنگ می‌دهند و همه محدودیت‌های آن به‌راحتی قابل تفسیر یا دور زدن هستند.
پس در عمل چه خواهد شد؟ در این رابطه، می‌توان دو سناریو را مطرح کرد. سناریوی اول سناریوی انتقام است و سناریوی دوم، سناریوی درس‌آموزی. اکنون ما شاهد این هستیم که ترامپ یکی از بدترین شکست‌ها در تاریخ انتخابات در آمریکا را تجربه کرده است. میزان این شکست تاحدی است که حتی ترامپ قابلیت انکار آن را ندارد و بدون شک پایان عملی دوران ترامپ در سیاست آمریکا را رقم خواهد زد. اگرچه ترامپ تا دو سال دیگر (درصورت ادامه حیات) رئیس‌جمهور باقی خواهد ماند اما عملاً دیگر هیچ قدرتی در سیاست داخلی آمریکا نخواهد داشت. ممکن است او بدون توجه به این‌که ادامه جنگ با ایران چه پیامدی دارد، صرفاً برای انتقام، دست به حمله گسترده به ایران بزند.

سناریوی دوم آن است که ترامپ درس خود را آموخته باشد و دیگر به سمت جنگ تمام‌عیار با ایران حرکت نکند. پس از چنین شکست قاطعی، ممکن است که مقاومت معناداری در حزب جمهوری‌خواه شکل بگیرد چون ادامه خشم آمریکایی‌ها از جمهوری‌خواهان ممکن است این حزب را با خطر انقراض سیاسی مواجه کند. همچنین مقاومت در پنتاگون بسیار محتمل است. اگرچه درنهایت نه حزب جمهوری‌خواه نه فرماندهان پنتاگون توانایی محدود کردن ترامپ به‌شکل حقوقی را ندارند، اما ممکن است که دیگر هزینه سیاسی جنگ به‌حد غیرقابل تحملی رسیده باشد.
منطق حکم می‌کند که این انتخابات پایانی قاطع بر جنگ آمریکا با ایران باشد. اما نمی‌توان با اطمینان گفت که این سناریو قطعاً رخ خواهد داد چون ترامپ ثابت کرده است که براساس منطق رفتار نمی‌کند و ممکن است واقعیت را واژگونه درک کند و براساس اطلاعات غلط عمل کند. اگر هر رئیس‌جمهوری جز ترامپ در کاخ سفید بود می‌شد با قطعیت گفت که دیگر جنگی رخ نخواهد داد. اما حتی در مورد ترامپ نیز ممکن است قدرت واقعیت بیش از آن باشد که او بتواند آن را نادیده بگیرد.

ثبت دیدگاه